هفته 8
سلام به همه دوستان عزیز .....ببخشید که بازم تاخییر داشتم
جوووونم براتون بگه این فینقیلی ما انگار حسابی حرف گوش کنه چون ابراز وجود کرد بالاخره یکی اینکه صبحا یکی در میون زرداب بالا میارم روم به دیوار و از ضعف و گشنگی مداوم دیگه نمیدونم چکار کنم انگار هر چی میخورم تو معدم نمیره که نمیره نمیدونم چه کنم دیگه چی بخورم اصلا چون از برنج و خورشت به شدت بدم میاد و نمیتونم غذا بپزم و دقیقا مامان لازم شدم ولی تو این شهر غریب مامان کوووو.....البته مامیم خیلی اصرار داشت که بیاد من گفتم نه چون تازه خونه گرفته تو شمال و من دوست داشتم اونجا باشه و از بازنشستگیش کنار اقوام لذت ببره تا اینکه بیاد اینجا تو این گرما و تو خونه زندونی بشه .....البته ناگفته نماند دوست خوبم نعیمه که برام خواهری میکنه تو این شهر غریب و هرروز برام غذا میاره ولی اونم تو فصل تابستون یه پاش خونه س یه پاش مسافرت هی میره و میاد شانس ما....همسر گلمم که حواسش حسابی هست و دو سه شب رفت از بیرون غذا اورد اونم فقط کبابا که بوی خورشت نمیدن و تونستم بخورم ولی دیگه حس کردم از کباب هم خوشم نمیاد کلا یه غذا که یه بار میخورم نمیتونم دیگه اون و بخورم و قوت غالبم فعلا شده میوه های تابستونی و بستنی و نون پنیر و کره مربا.......لوس شدم نه؟؟ یا همه همینن؟؟؟؟؟؟ اخه انقدر از بوی خورشت ادم بدش میاد...وایی مخصوصا خورشتایی که توشون گوشت داره چندشم میشه.gif)
و بعد این که من الان تو 8 هفته و 4روز هستم و تو سونو رفتن حسابی تنبلی کردم ولی قول میدم همین امروز بعد از ظهر میرم نوبت میگیره و تو پست بعدی براتون مینویسم که چی شد مجددا التماس دعا

هفته 8 

مامان